حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

290

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

اصل و نسب غوريان اصل و نسب صحيح غوريان درست معلوم نيست همينقدر مسلّم است كه ايشان از مردم كوهستانى ناحيهء غور بوده‌اند كه بمناسبت وضع طبيعى مساكن خود مثل اكثر ايلات كوه‌نشين فى الجمله استقلالى داشته و پادشاهان كشورگشا بعلّت صعوبت وصول به آن نواحى درست نتوانسته بودند ايشان را تحت حكم حكم خود بياورند . ملوك غوريّه خود مدّعى بودند كه از فرزندان ضحّاك پهلوان معروف شاهنامه‌اند و يكى از اجداد اعلاى آنان كه شنسب نام داشته بر دست امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب اسلام آورده بوده و به همين جهت سلاطين غور را گاهى آل شنسب نيز مىگويند . در ايّامى كه يعقوب ليث صفّارى بتسخير بلاد رخّج و كابل اشتغال داشت رؤساى غوريّه از جلوى لشكريان او بكوهستانهاى خود پناه بردند و يعقوب بتسخير آن نواحى صعب قادر نيامد . از رؤساى غوريّه اوّل كسى كه نام و نشانى معتبر در تاريخ دارد محمّد بن سورى است كه با سلطان يمين الدّوله محمود غزنوى و پدرش سبكتكين معاصر بوده و پيوسته متعرّض متصرّفات اين پدر و پسر در حدود بست ميشده عاقبت سلطان محمود در سال 401 با لشكرى گران بر سر او تاخت و محمّد بن سورى بعد از مدّتى متحصّن شدن در يكى از قلاع تسليم سلطان گرديد و در حال اسيرى مرد و محمود حكومت غور را بپسر او سپرد . غوريان از اين تاريخ تحت تبعيّت غزنويان درآمدند ليكن باز در سرزمين اصلى خود همان حال استقلال سابق را داشتند و خاندان ايشان بلاانقطاع در ناحيهء غور سلطنت ميكردند و حال بر همين منوال بود تا ايّام سلطنت بهرامشاه غزنوى و سلطان سنجر سلجوقى . در اين دوره امراى غوريّه بعلّت شوكت روزافزون سنجر و تبعيّت بهرامشاه از آن پادشاه اطاعت فرمان سلجوقى را گردن نهادند ولى با بهرامشاه هم كه خود مطيع سنجر بود روابط حسنه داشتند و يكى از ايشان داماد بهرامشاه بود .